جز نقش تو در نظر نيامد ما را !!!


ساعت 11:47 صبح چهارشنبه 11/2/1387






چه کنيم که معصيت نکنيم؟    







انجام طاعت و ترک معصيت به حسب ظاهر مشکل است، و سلمان شدن مشکل، بلکه کالمحال است، و لذا غير از معصومين ـ عليهم‏السّلام ـ همه به ترک طاعت و فعل معصيت مبتلا هستيم و معصوم بودن مثل اين که نشدنى است، ولى در افراد بشر، شمر هم بسيار است؛ اما آيا چيزى هست که مطلب(1) را آسان کند؟ 
از امورى که خيلى سَهْلُ المَؤوُنة و آسان است ـ ولو عمل بر خلاف قول باشد ـ اين است که انسان ملاحظه کند و ببيند اگر ملتزم به طاعت و تارک معصيت باشد، آيا حال او مثل صورتى است که ترک طاعت و فعل معصيت مى‏کند و آيا اين حال مثل حالت اول است، يا خير؟




 فرض کنيد اگر انسان نزد رييس جمهور يا هر رييس مطلق، مقرّب باشد، اين براى او بهتر است و يا اين که نزد يک فقير تهى دست و محروم؟! آيا خوب است به ذاتى که موت و حيات و مرض و صحّت و غنا و فقر به دست او است مراجعه کنيم و رابطه‏ى دوستى داشته باشيم، يا با کسى که خود محتاج و ناتوان و بيچاره است؟!
در اطاعت اوامر الهى و نيز در معصيت و به فرمان شيطان و نفس بودن، امر داير است بين اين که با کسى که حيات و ممات، غنا و فقر و مرض و صحّت و مريض خانه و دکتر و خزانه و ثروت و... به دست او است؛ مجالست کنيم يا با کسى که هيچ ندارد؟! انسان کدام را اختيار مى‏کند و محبّت وجدانيه (نه به حسب خوف نار يا شوق بهشت) با کدام طرف است؟
به حسب ظاهر بنده‏ ى مطيع، پشتيبانش مثل کوه ، محکم و استوار و منبع همه‏ ى خيرات است، و بنده‏ ى عاصى پشتيبانش محتاج‏ تر از او و دشمن دانايى (شيطان) است که از دوست نادان بدتر است و صلاحديدش تمام به زيان او است. نظير شخصى که نزد کسى رفت تا او را از فقر و فشار و ناراحتى روزگار نجات دهد، او گفت: شايسته ‏ترين کار براى شما اقدام به مرگ و خودکشى است! صلاح ديدش از اين قبيل است که بگويد: صلاح و نجات شما در اين است که قرص مرگ آور يا خواب آور بخوريد تا راحت شويد! بنابراين، ما در عزم به طاعت عازم به رفاقت و دوستى و همنشينى با غنىّ قادر و داناى کريم هستيم، و در عزم بر معصيت عازم به رفاقت و همنشينى با فقير عاجز جاهل و لئيم.
اگر اين معنا را درست تشخيص دهيم و بفهميم و به طور واضح و روشن باور کنيم، خواهيم فهميد که در اطاعت سود برده ‏ايم، نه زيان و خسارت؛ به دليل اين که ديده ‏ايم افرادى «وَأُحْىِ الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ»(2)؛ (مردگان را به اذن خدا زنده مى‏کنم.) و کراماتى از اين قبيل را داشته‏ اند و شدنى است و محال نيست و اختصاص به انبيا ـ عليهم‏السّلام ـ هم ندارد، بلکه هر که از آن‏ها متابعت کند، مى‏تواند از اين راه به مقامات و کمالات و کرامات آن‏ها دست يابد، البته بدون تحدّى نبوّت و کذابيّت مدّعى آن؛ پس اگر انسان يقين کند و براى او واضح و آشکار شود که در طاعت، با غنى و قادر و کريم و . . .  رفاقت کرده و در معصيت با عاجزتر و محتاجتر از خود، طبعا هيچ‏گاه به معصيت تمايل پيدا نمى ‏کند و از قصر شاهنشاهى و از کنار هر گونه ناز و نعمت و آبادى و آسايش به کاروانسراى خرابه و ويرانه نمى‏ رود و با صاحب آن رفيق و همنشين نمى ‏شود، در حالى که خود آن صاحبخانه هم راضى نيست که رفيق او و با او باشيم، و از هر چيز محروم گرديم!


بنابراين، براى تسهيل طاعت و اجتناب از معصيت راهى جز اين نداريم که متوجّه شويم و يقين کنيم که طاعت، نزديکى به تمام نعمت‏ها و خوشى‏ها و دارايى ‏ها و عزّت‏ها و... است، و معصيت، عبارت است از محروميّت و ناخوشى و ندارى و ذلت و...


1. انجام طاعت و ترک معصيت.
2. سوره‏ ى آل عمران، آيه‏ى 49.


                                                                              بر گرفته از سايت آيت‏‏الله بهجت


 


¤ نويسنده: محمد

نوشته هاي ديگران ( )

ساعت 9:43 عصر شنبه 7/2/1387

اثر طبّى وضو و نماز از ديدگاه دو طبيب مسيحى







يک طبيب نصرانى ـ که با ميزبان خود از بغداد براى عيادت و معاينه ‏ى يکى از بزرگان، به نجف آمده بود، چون ميزبان، رسم نجفى ‏ها را مى‏دانست که در آن وقت اگر بچّه‏ ها مى ‏فهميدند که کسى نصرانى يا يهودى است، خدا مى ‏داند چه بلاهايى به سر او مى ‏آوردند، پيوسته به طبيب مى‏گفت:
 وقتى معالجه تمام شد، زود به بغداد برگرديم و نمى ‏توانست علّت نماندن در نجف را براى او بيان کند؛ ولى از سوى ديگر آن طبيب مجذوب قبّه و بارگاه حضرت امير ـ عليه‏السّلام ـ شده بود و نمى ‏توانست به ميزبان خود اظهار کند .


 مى ‏گفت: علّت اين که آقايان علما بيشتر به حبس بول مبتلا مى ‏شوند، آن است که بر وضو محافظت مى‏ کنند؛ ولى طبيب ديگر نصرانى در کوفه يا بغداد به عيادت مريضى رفته بود و ديده بود بيمار وقت عصر پيش از آن که نمازش قضا شود، در کنار نهر فرات يا دجله وضو گرفت و به نماز ايستاد، به او گفت: شما مسلمان‏ ها مى ‏گوييد ما دروغ نمى ‏گوييم، پس چرا تو به من دروغ گفتى؛ زيرا وقتى که از تو پرسيدم: ورزش مى‏کنى؟ گفتى: نه خير، و حال اين که الآن ديدم در کنار نهر ورزش مى ‏کردى؟! آن شخص بيمار گفت: ورزش نبود، اين يکى از مراسم دينى و مذهبى و عبادت ما بود که انجام دادم، و هر روز سه بار آن را تکرار مى‏ کنيم. طبيب پرسيده بود: چرا آب به صورت خود زدى و دست‏هايت را شستى؟ گفت: آن هم وضو، و شرط صحّت و قبولى آن عبادت است. طبيب در جواب گفته بود: آب ريختن در وقت صبح بر روى صورت، پيشانى و نيز روى آرنج‏ها، کار شير کاکائو را مى ‏کند و براى نشاط و سلامتى انسان نافع است.


                                                                          برگرفته از سايت آيت الله بهجت


¤ نويسنده: محمد

نوشته هاي ديگران ( )

ساعت 9:23 عصر شنبه 7/2/1387






تا شيطان زنده است، انسان در مخاطره است!


نبايد مغرور شويم. تا نزديکى هاى وفات و تا زمانى که شيطان زنده است، انسان در مخاطره است! به خدا


پناه مى بريم. 


«إِلهِى! لاتَکِلْنِى إِلى نَفْسِى طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَدا.» (1) معبودا! هيچ گاه، به اندازه ى چشم بر هم زدنى، مرا به خود وامگذار.
اگر انسان طرفةُ العينى به خود واگذار شود، از خدا جدا خواهد شد، و شيطان کار خود را کرده و انسان را فريب خواهد داد. نظير کودکى که از پدر و مادر خود جدا شود.
  در مشهد يک دقيقه مادر از طفل جدا شده بود، بچه را برداشته بودند و به جاى او چيز ديگر گذاشته بودند.


اگر انسان طرفة العينى از مبدأ منقطع شود، شيطان او را به خود جلب مى کند. به خدا پناه مى بريم از اين که فريب بخوريم و ندانيم که آب خورده ايم يا زهر، زيرا کسى که مى خواهد انسان را فريب دهد، اول آب مى دهد، بعد حلوا مى دهد، بعد چيز ديگر، و خودش هم مقدارى مى خورد و در دهان مى گذارد به طورى که وانمود مى کند، مابقى مسموم نيست و بدين ترتيب هيچ منشأ شکّى باقى نمى گذارد.

1. اقبال الاعمال، ج 1، ص 275، 306، 339 و...


برگرفته از سايت آيت الله بهجت


¤ نويسنده: محمد

نوشته هاي ديگران ( )

ساعت 10:46 عصر سه‏شنبه 3/2/1387


سالروز بزرگداشت شيخ بهايي :


همه ساله چنين روزي به عنوان روز بزرگداشت "شيخ بهايي" در کشور گرامي داشته مي شود .


"شيخ بهايي" دانشمندي است که با وجود گستردگي وجوه شخصيتي اش کمتر در ميان عامه مردم شناخته شده است . وي دانشمندي است که در حوزه هاي مختلف علمي تحقيق کرده و در اين حوزه ها صاحب تخصص و تبحر است .


"بـها الدين محمد بن عزالدين حسين بن عبدالصمد بن شمس الدين محمد بن على بن حسين بن مـحمد بن صالح حارثى همدانى عاملى جبعى" معروف به "شيخ بهايى" ، حکيم ، فقيه ، عارف ، مـنجم ، رياضى دان ، شاعر و اديب و مورخ بزرگ ، درسال 953 هجري قمري در بعلبک از توابع جبل عامل ديده به جهان گشود .


پدربزرگوارش شيخ حسين فرزند "عـبـدالـصـمد حارثى" از علماي فقه و اصول و از بزرگان روز گار خود بوده است . شيخ پس از فراگيري مقدمات علوم نزد پدر بزرگوار خود وارد حوزه هاي مختلف علوم زمان خويش شد و در بسياري از علوم روزگارش متبحر گشت به طوري که گفته اند او از هر علمي به ميزان کفايت و مهارت گلي چيده بود . فقه ، فلسفه ، رياضيات ، اصول ، هندسه ، نجوم ، طب ، ادبيات همگي از علومي بودند که شيخ بزرگوار شم دانش پژوهي خود را در آن ها آزموده بود .


اين عالم رباني در طول عمر پر برکت خويش از محضر دانشمندان متعددى در رشته هاي مختلف کسب فيض کرد . وي تفسير و حديث و ادبيات عرب رااز پدر، حکمت و کلام را از "ملا عبدالله مدرس يزدى" ، رياضيات را از "ملا عـلـى مـذهـب" و "مـلا افضل قاضى مدرس" و "ملا محمد باقر بن زين العابدين يزدى" و طب را از "حکيم عماد الدين محمود" آموخت .


او همچنين در طول عمر پربر کت خويش شاگردان بسياري را نيز به جامعه اسلامي عرضه کرد که از مهمترين آن ها مي توان به صدر الدين محمد ابراهيم شيرازى , معروف به "ملا صدرا" ، ملا محمد محسن بن مرتضى بن محمود ، معروف به فيض کاشانى ، ملا محمد باقر بن محمد مؤمن خراسانى ، معروف به محقق شيخ الاسلام ، ملا محمد تقى بن مقصود على مجلسى صاحب روضة المتقين و سيد عز الدين حسينى کرکى عاملى مشهور به مجتهد مفتى اصفهانى اشاره کرد .


آن عالم رباني از خود آثار گران بهايي را نيز به جاي نهاده است که برخي از مورخين شمار آن را بيش از دويست کتاب دانسته اند .


وي همچنين در برخي از حوزه هاي عملي روزگار خويش دستي داشته و توانسته بود دانش خود را در زمينه هاي مهندسي و معماري در مواردي به کار گيرد و دراين حوزه ها نيز منشا خيرات کثيره گردد .


سرانجام شيخ بزرگوار پس از عمر ي مجاهدت در دوازدهم شوال سال1030 هجرى قمرى دار فاني را وداع گفت . پيکر مطهر او را دراصفهان به خاک سپردند.


برگرفته از سايت تبيان


¤ نويسنده: محمد

نوشته هاي ديگران ( )

ساعت 3:22 عصر دوشنبه 2/2/1387

راز ماندگاري


آه از آن آبادي


که در آن کوه رود


رود مرداب شود


ودر آن بلبل ِ سرگشته سرش را به گريبان ببرد.........


 


 


برادرم‌، خواهرم


سنگر رو پيدا بکن


جيره‌ي جنگي بردار


پوتين‌ها رو پا بکن


جبهه ديگه تمومه


فرهنگشه که اصله


از يه بي‌سيم ياد بگير


سيم نداره و وصله


جداً ببين يه بي‌سيم


با اينکه سيم نداره


چه جوري وصله خطه


همش آتيش مي‌باره؟


زمين همون زمينه


اما بايد رفت جلو


نه اينکه روي زمين


نشست يا شد ولو


هر نفري توي خط


اسلحه برمي‌داره


تدارک سي نفر


پشتيباني شو داره


هر کدوم از سي نفر


کارشو انجام نده


لنگ ميمونه کار جنگ


ضررها صد در صده


شهيد يه روز مي‌جنگيد


امروز رفته تو جاشي


بايد تو فکر و عمل


ادامه شون تو باشي


اگر مي‌خواهي راهشون


داشته باشه ادامه


اين رو بدون که دنيا


فقط برات يه دامه


دل اگه کندي اَزش


راحت اَزش گذشتي


مثل مسافر شدي


دور خودت نگشتي


دنيا اسيرت مي‌شه


ميشي شکل شهيدا


اونوقت، ادامه مي‌دي


راهو مثل شهيدا


اگر مسافر باشي


جاتو دنيا نگيري


بزرگ ميشي، طوري که


تو دنيا جا نگيري


بزرگ بودن طوري که


جا، تو دنيا، نگيرن


اونهايي که کوچيکن


تو اين دنيا رسيدن


اسيرِ يه لقمه نون


غافل از اوستا‌کريم


توچشم و هم چشمي‌يا


حتي مي‌شن.....بگذريم


 ----------- و مهمتر اينکه ابوالفضل سپهر مي گويد:-----------


کوه پرسيد زرود


زير اين سقف کبود


راز ماندن در چيست؟


گفت: در رفتن من


کوه پرسيد: و من؟


گفت: در ماندن تو


بلبلي گفت و من؟


خنده‌آي کرد و گفت:


در غزلخواني تو


آه از آن آبادي


که در آن کوه رَوَد،


رود، مرداب شود،


ودر آن بلبل سر‌گشته سرش را به گريبان ببرد،


و نخواند ديگر،


من و تو، بلبل و کوه و روديم


راز ماندن جز، در خواندن من، ماندن تو، رفتن ياران سفر کرده‌يمان  نيست، بدان !!!!!!!!!!


 


 


 


 


 


¤ نويسنده: محمد

نوشته هاي ديگران ( )

3 ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

خانه
وررود به مديريت
پست الکترونيک
مشخصات من
 RSS 
 Atom 

:: بازديد امروز ::
8
:: بازديد ديروز ::
7
:: کل بازديدها ::
1299

:: درباره من ::

جز نقش تو در نظر نيامد ما را !!!

محمد[18]
سلام اميدوارم از مطالبي که مي‏نويسم خشتون بياد.

:: لينک به وبلاگ ::

جز نقش تو در نظر نيامد ما را !!!

:: فهرست موضوعي يادداشت ها::

اشارات![55]
حديث و روايات[8]
شعر[4]
عکس از رهبر[4]

:: آرشيو ::

اشارات!!!! [5]
حديث [2]
رهبر 1 [3]
رهبر 2 [4]
مداحي
عکس شهدا
برنامه موبايل
عکس گل
هواپيما

:: لينک دوستان من::

اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار
بچّه شهيد (به ياد شهدا)
دوستانه
پوتین خاکی
بي قرار
انسانم آرزوست

:: لوگوي دوستان من::































:: خبرنامه وبلاگ ::

نام:

ايميل:

 

:: موسيقي ::